سلام دوستان.
مدت ها بود که قصد کرده بودم به دنیای مجازی پا بگذارم اما هر بار امری مانع می شد. تا این
که دیدم این امور ظاهرا تمامی ندارند.
بنابراین بر این شدم به جای آنکه منتظر تمام شدن امرهای ناتمام بمانم، به کاری بپردازم که اثری
(هر چند مجازی!!) از من باقی بگذارد در نگاه هنرمندانه ی شما هنرمندان.
و این شروع آشنایی مجازی ماست.
و بهترین بهانه ی این سلام ها برای من همیشه "غزل" ست؛ پس سلام مرا بی پاسخ نگذارید.
این شما و این غزل...
امشب دوباره آمده ام ، باز هم سلام
من را ببخش مرد غزل های ناتمام
من را ببخش بابت احساس خسته ام
من را ببخش بابت این فکرهای خام
این حرف ها درون دلم درد می کشید
این حرف ها وجود مرا داد التیام
گفتی کلافه می شوی از این حضورمحض!
گفتی عذاب می کشی از دست من مدام
گفتی نگاه هرزه ی من با تو جور نیست
گفتی که پاک هستی و این فعل ها حرام!
گفتی و باز گفتی و هی اشک پشت اشک
مابین پلک های ترم، کرد ازدحام
می خواستم فقط بنویسم چرا؟چرا؟
می خواستم بگیرم از این شعر انتقام
اما دلم شکسته تر از این بهانه هاست
خو کرده ام به عادت دنیای بی مرام
من با زبان تلخ تو بیگانه نیستم
من با هزار درد غم انگیز، آشنام!
شاید غزل هوای دلم را عوض کند
شاید رها شوم کمی از این ملودرام
این بیت ها همیشه مرا فاش می کنند
این بیت ها روایت تلخی ست هر کدام...
|
+| نوشته شده توسط
زهرا شعبانی در چهارشنبه یکم تیر 1390
|